تبلیغات
وبلاگ بچه های كامپیوتر ورودی 89 - یاوه گویی شبانه - شب سوم
وبلاگ بچه های كامپیوتر ورودی 89



یاوه گویی شبانه - شب سوم
به نام خدا
سلام به همه...
شب بهاریتون بخیر..
این سری چون فصل فصل امتحاناست دیگه نگذاشتم واسه ساعت 2-3 ... البته ساعت 11:40 واسه ماهایی که عادت کردیم ساعت 9 شب با صدای گنجشک لالای مسئول خوابگاه بخوابیم خودش نیمه شب به حساب میاد دیگه...

نمیدونم چی میریزن تو این غذاهای سلف که آدم تا بیرجند هیچ چیزی به ذهنش نمیرسه...2 روز نیست اومدم اصفهان ولی اصن ذهنم باز شد !!!!
فقط نمیدونم چه کاریه !؟؟!؟!
هممون میدونیم خونه هیچی درس نمیخونیم !!! آخرش تا 2 روز فرجه میدن مثه ... بلند میشیم میریم خونه هامون !! حالا تا اینجاش مشکل نیست !!! یه روز قبل رفتن به دربه دریه تمام میریم دنبال کپی کردن جزوه و اینا که مثلا تو خونه بشینیم بخونیم !!! خب آقا چه کاریه ؟!؟
بیخیال ... بقول ما دانشگاه بزرگ رفته ها Take it easy !!! (چه حالی میده فخر فروشی!!!)

یه چند وقتی بود یاوه نگفتم هم دل من واسه گفتنش تنگ شده بود هم دل شما واسه شنیدنش (انکار نکنید که میدونم له له میزدین واسش !! ) ماشاالله اینقدر همه چیز شلخته و بی نظمه هر چی اومدم یاوه بگم دیدم تکرار مکررات میشه و ملال آوره ... بحمدالله از لحاظ شنیداری و دیداری و اینا دیگه خودکفا شدیم بسکه دیدیم...


مطلب اول اینکه خودم یه تنه تصمیم گرفتم اگه بشه هر 2 هفته یه بار یه برنامه ای چیزی تنظیم کنم واسه دورهم بودن که بچه ها قشنگ به کارای به تعویق افتادشون برسن ... کم کمش اینه که یه سری که سالی به 12 ماه از خوابگاه بیرون نمیان یه بهونه ای دارن واسه بیرجند گردی... هووم ؟!

حالا بیخیال این موضوع... ما فکر کردیم جاست یه شعار تبلیغاتیه نگو جدی جدی میشود و می توانیم و بچه ها توانستن... دم همه ی بچه های ارشد گرم که سرافرازمون کردن .. ولی نکته جالبش واسه من اینجاست که بنده خدا با 1002 تا سهمیه میره فلان جا واسه ادامه تحصیل ... آدم میاد تو دانشگاه حس میکنه رفته تو مغازه پارچه نویسی !!! حالا ما توقع بیجا نداریم که حداقلش واسه رتبه تک رقمیاشون من حیث المجموع یه پارچه 2 در 1 بزنن...نه به جان تک پسرم فریدون ( ) اگه همچین توقعی داشته باشیم !!! هاشا و کلا !!!
انتظارم نداریم یه وقتایی خدای نکرده با این اوضاع نابسامان کاغذ و جوهر و اینا رو کاغذ A4 چیزی واسشون چاپ کنید... روی یه پوست سیگار با زغال یه تشکر خشک و خالی ازشون بکنید ...
حالا جدا از اجر و ثوابش... میره تو اندیکاتورتون واسه مستندسازی فعالیت هایی که کردین ... شاید سال دیگه هم رتبه آوردین !!!!!
اصلا و ابدا قصد دخالت تو کار مسئولین رو ندارما ... گفتم یه پیشنهادی داده باشم ... بالاخره خیر سرمون دانشجوییم دیگه...

راستی گفتم مسئول رفتم تو فکر.... الان که دیگه نه ولی یه زمانی چقدر عربیم خوب بود !! ( جدا از صرف فعل های کتب و خرج و ذهب و اینا !! )
تا اونجایی که حافظه ام یاری میکنه فکر کنم مسئول بر وزن مفعول بود ... ریشه اش هم که سأل بود فکر کنم
صحبتم اینه اینطوری که ماشنیدیم ... قدیمیا خیلی اهل پز دادن و اینا بودن یکی که میرفت خارجی ، جایی اگه دامن از دستش نمی رفت و اینا وقتی میومد بجا سوغاتی کلی واژه با خودش میاورد(اینو واسه همشهریام زیاد شنیدم بقیه جاهارو خودتون تحقیق کنید !! ).... حالا واسه پز دادن اطلاعات عمومیم که بود راه می افتاد اینطرف اونطرف که تو خارجه به کار شما میگفتن فلان ، ملتم که تو کف خارج سریع میگفتن همی خوبه ، همیره برا ما بزن !! فکر میکنم کلمه ی مسئول هم همینطوری وارد زبان ما شده ... ولی غافل از این که اون خارجه بود که مسئول باید مسئول می بود !!!!! اینجا تنها کسی که مورد سوال قرار نمیگیره همین مسئوله !!! تنها کسی که جواب نمیده همین مسئوله !!! خب حقم داره !! داره عشق و حالشو میکنه ... خودش که نمیخواد غذای سلف رو بخوره !!! یا تا وقتی که ماشین شخصی هست دیگه قرار نیست با یه مشت لات و لختی سوار اتوبوس به اصطلاح سرویس بشه !!! 15 دقیقه معصومیه گردی کنه تا بالاخره با امن یجیب و ... برسه دانشگاه !!! گور پدر دانشجو !!! والاااااااااااااااااااااا...
البته منم از همین تریبون اعلام میکنم اگه فردا روزی مسئول جایی شدم و اونجا یه مشت افرادی مثل خودم و خودتون بودن که اگه توی گوشش زدن اون گوشش هم بیاره جلو ...بسیار بسیار بدتر از این روند رو ادامه میدم ... بقول قدیمیا مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد !!!!
خعلی زیاد حرف زدم اصن رشته کلام از دستم خارج شد که چی میخواستم بگم ...
هان ....!!!
قرض از این همه صغری کبری چیدن این بود که حالا قدیمیا نفهمیدن از رو سادگی یه اسمی چیزی گذاشتن شماها اصلاحش کنید که خدای ناکرده اگه یه شبی بی خوابیتون گرفت و خواستین به سمتتون فکر کنید و یهو یاد کلمه مسئول افتادین عذاب وجدان نگیرین ...

کلی حرف دیگه دارم واسه گفتن ولی چه کنم که یاوه رو نباید کشش داد ... انشاالله اگه عمری بود شبهای بعد ...
آخرین مطلبم این که خودمو دوست دارم واسه اینکه حرفمو رو میزنم نه پشت سر ...

همتونو دوست دارم ...
بشینید سر درستون ...
یا علی مدد..



کلمات کلیدی : یاوه گویی , طنز , انتقاد , چرندیات , شوخی ,
نویسنده : محمد جمال دهقان پور تاریخ : دوشنبه 15 خرداد 1391 موضوع : طنز نظرات ()


.:: This Themplate By : payamblog.Com socks ::.


تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به وبلاگ بچه های كامپیوتر ورودی 89 می باشد.