تبلیغات
وبلاگ بچه های كامپیوتر ورودی 89 - تیق تیظ انطقاد-مجلس ششم
وبلاگ بچه های كامپیوتر ورودی 89



تیق تیظ انطقاد-مجلس ششم

سلام عیدتون مبارک

با جرات میگم این اولین باره اینقدمشتاقانه سراغ وبلاگ اومدم و کلی شوق و ذوق دارم واسه گذاشتن اولین مطلبم اونم از این نوعش.از همین جا از آقای دهقان پور تشکر می کنم بخاطر این پیشنهاد جالبشون.حالا بریم سر اصل مطلب:

  • آرزو ولوی هستم متولد 26 خرداد 1371.
  • اصالتابیرجندی هستیم.
  • یک خانواده 5 نفره ایم.بابام......مامانم کارمندن البته بودن چون 5سال پیش بخاطر اینکه من از دست شیطونی های خواهر و برادرم در امان باشم و راحت بتونم واسه کنکور بخونم خودشون رو بازنشست کردن(البته بگما مامانم زودتر از موعد بازنشست شد فک نکنید پیره ها,مامان بابام46 سالشون بیشترنیست وتازه یک ساله وارد دوره جوونی زندگیشون شدن),یک داداش دارم اول دبیرستان ویک خواهر که اونم سوم دبستانه.بگما ما توی خونمون سوگلی موگلی نداریم چون هر سه تامون یک ویژگی خاص داریم.مثلا من بچه اولم,داداشم تک پسره و خواهرمم ته تقارییه
  • عاشق اسمم چون نشونه عشق بی اندازه مامان بابام به منه(چون آرزو داشتن بچه اولشون دختر باشه این اسم رو روی من گذاشتن در واقع من اولین آرزوی بزرگ مشترکون بودم,شاید واسه همینه که یک کم لوسم)
  • بر خلاف دانشگاه توی خونه خیلی دختر شاد و شوخ طبعی هستم(اینو به بابام رفتم)
  • دختر خیلی حساسی هستم بخصوص در موارد عاطفی(یک نشونشم اینکه  درجه دل رحمیم بیش از حد بالاست)
  • خیلی باجنبم(البته از نظر خودم) معمولا از دست کسی ناراحت نمیشم ولی اگه دیگه خیلی در حقم بدی کنن تا چند ساعتی دلخور هستم ولی خیلی زود یادم میره و سعی می کنم همیشه من خوبی کنم و جواب بدی رو با خوبی بدم شاید این بخاطر سادگی و مهربونیت بیش از اندازه ایه که از مامان و بابام بهم رسیده
  • همه میگن دست ودلبازیم زیاده اما من بنظرم طبیعییه
  • محبت کردن رو دوست دارم.اعتقاد دارم آدما تا زندن و فرصت دارن باید قدر هم رو بدونن و به هم محبت کنن,عشق بورزن(فکر بد نکنیدا خیلی کلی گفتم).وقتی که 90 دقیقه تموم بشه سوت بازی زندگی رو می زنن بدون هیچ وقت اضافه ای.یکی امروز!یکی فردا!پس قدر زندگی کردن رو همین امروز باید بدونیم
  • بچه ها رو خیلی دوست دارم.مامان همیشه میگه تو همچنان کودک درونت زندست و میری میشی هم بازیه بچه هایی که ازت حداقل 15 سال کوچیکترن
  • خاکی بودن رو دوست دارم(نه که خاک بازی کنم)از آدمایی که خودشون میگیرن بدم میاد.این جا بهتره یک پرانتز باز کنم و یک توضیح کوچیک بدم,شاید خیلیا فک کنن بخاطر بعضی موضوعات من خودم میگیرم و....اما خداشاهده اصلا این طور نیست شاید بعضی حرکاتم بخاطر خجالتی بودنمه که البته اونم اگه یکم روم با کسی باز بشه ماجرا کلی عوض میشه
  • عاشق هنرم بخصوص نقاشی.نقاشی کردن بهم آرامش میده و منو دور میکنه از دنیای اطرافم
  • همه مدل غذا رو دوس دارم اماااااااااا بشدت از جیگر متنفرم
  • علاقه خاصی به پیاده روی و مسافرت دارم البته اونم از نوع دسته جمعیش البته از هیچ چیزی به اندازه متر کردن  انواع مغازه ها و خرید کردن اونم همراه مامانم لذت نمیبرم(البته بگما هیچکی رو هم تو این جمع دو نفرمون جا نمیدم).بنظرم تو دنیا هیچی قشنگ تر از خرید کردن نیست اونم نه از این مدل خریدایی که با یک مغازه تموم میشه,بنظرم آدم واسه خرید باید کل مغازه های شهر رو زیر و رو کنه
  • علاوه بر متر کردن مغازه ها طرح متر کردن دانشگاه اونم همراه حداقل یکی از دوستام رو خیلی دوست دارم به شرطی آخرش به بوفه ختم بشه
  • آشپزیم حرف نداره بویژه در خلق غذاهای ابتکاری و عجیب و غریب
  • از کارایی عین خیاطی و بافتنی و.....هیچی سر در نمیارم
  • بیش از اندازه به خوندن روزنامه,مجله و کتاب (اونم از نوع داستان)علاقه دارم
  • به شدت از بدقولی متنفرم
  • عاشق ورزش هایی مثل والیبال(واسه خودم توی این یک مورد کسیم),دوچرخه سواری,اسکیت و تیراندازیم.از فوتبال و موتبال این جور چیزا هم سر در نمی یارم.آخه چه معنی میده اون همه آدم 90 دقیقه بدوند دنبال یک توپ!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خداییش آدم تو این دنیا چه چیزا که نمیبینه.اما اگه جلوم یک کاسه تخمه بذارن و بگن هر جور دوس داری بخور(از این مدلی که پوستا رو میریزی روی فرش اونم نه با کمک دست)و یکی هم کنارم بشینه و همراهیم کنه 90 دقیق که سهله کل شبانه روز رو هم فوتبال نگاه می کنم تازه نظرات کارشناسانه هم میدم
  • عاشق تماشای فیلمم البته اینم شرایط داره:فیلمای احساسی و عاشقونه رو ترجیح میدم تنهایی نگاه کنم,فیلمای هیجان انگیز رو با آدمای باحال و فیلمای ترسناک رو ترجیح میدم با هر مدل آدمی نگاه کنم البته اون آدمه باید قول بده تمام مدت فیلم کنارم باشه بعد فیلم هم شبا تا صبح پا به پام بیدار بمونه و این شرایط تا زمانی ادامه داره که من یادم بره چه فیلمی دیده بودم
  • آدم خشکه مذهبی نیستم و همیشه دوست دارم همه چی رو در کنار هم داشته باشم
  • حالا یکم از درسم بگم.تو 12 سال مدرسم بقولی,بسیار آدم درس خونی بودم (نگا الان نکنید)حتی برا کنکورم اما خب چون رتبم اونی نشد که انتظار داشتم(اگه500 تا رتبم بهتر میشد عمران قبول میشدم)و از طرفی فقط بیرجند رو زدم اینی شد که الان هستم(البته بابام خیلی دلش می خواست من پزشک بشم اما چون دید دختر لوسش با دیدن یک قطره خون از حال میره بیخیال دل خودش شد و گفت دوست دارم چیزی بری که خودت دوس داری البته بگما من اصلا رشته کامپیوتر رو دوس ندارم من عاشق هنر بودم اما بعد کلی تحقیق و مشورت به این نتیجه رسیدیم این رشته رو که  رشته بروزه انتخاب کنم و در کنارش نقاشی رو ادامه بدم,همین جور هم شد الا ن من یک کارگاه کوچیک نقاشی تو خونه دارم و اوقات بیکاریم رو اونجا سپری می کنم(جدیدا بیخیال بوم شدم و رفتم تو کار نقاشی رنگ روغن روی mdf) البته همیشه شرمنده بابا هستم که چرا اون چیزی نشدم که بابام آرزو داشت گرچه بابام الانم وقتی نقاشی هام رو میبینه بهم افتخار میکنه( خب چه میشه کرد این ذوق نقاشی هم از خودش به ارث بردم) اما تمام تلاشم میکنم تا داداشم پزشک بشه اون برخلاف من هم استعدادش رو داره هم علاقشو)
  • در جزوه نوشتن و خلاصه برداری مهارت خاصی دارم.همیشه سر کلاس مطالب رو داخل چک نویس می نویسم تا تو خونه بتونم یک جزوه کامل از آب در بیارم(موقع پاک نویس کردن هرچی کتاب و جزوه به دستم میرسه دورم میذارم ومی خونم و هر وقت مطلب رو کامل گرفتم اونو با تمام جزئیات وارد جزوه می کنم
  • از این مدل دانشجوهای دو هفته قبل امتحانیم امادر کل خیالم راحته که وقتی میرم سرش تا نفهمم چی به چیه ول کنش نمیشم)

 خب بسه دیگه فک کنم خیلی زیاده روی کردم.ممنون که حوصله کردید و خوندید.خیلی دلم می خواد نظراتتون رو بدونم

    مچکرم عید غدیرتونم پیشاپیش مبارک




نویسنده : آرزو ولوی تاریخ : شنبه 6 آبان 1391 موضوع : تیقِ تیظِ انطقاد نظرات ()


.:: This Themplate By : payamblog.Com socks ::.


تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به وبلاگ بچه های كامپیوتر ورودی 89 می باشد.