تبلیغات
وبلاگ بچه های كامپیوتر ورودی 89 - باز آمد ...نه!دگربارگذشت...
وبلاگ بچه های كامپیوتر ورودی 89



باز آمد ...نه!دگربارگذشت...

به نام خالق هستی
وبلاگ به روز رسانی میشود...

با پیام تبریک ویژه

خدمت مهندسین محترم و گرانقدرنرم افزار89

 کوه امتحانات ترم 5 توسط شما مهندسین سخت کوش وبا همت،بدون پذیرش هرگونه وقفه ای فتح شد

صمیمانه تبریک میگم.

سلام حال و احوال؟!!!!!

حالتون خوبه کاملا قابل درکه.

شب دوم یا سوم شروع تعطیلات  سرما داروجوندار بین دوترمه؛که خداروشکر نتونستن با کابوس کوتاه بودن همراهش کنند.مگه نه؟  کو  ووووو...تا23بهمن ماه و حذف و اضافه هم که 27شده...

روزای خوبی رو پیش رو داریم عاری از هر گونه جزوه و کپی و انتشارات و اتاق مطالعه  و رفع اشکال و استاد و سالن تربیت بدنی و صندلیا و کارت دانشجویی،جهت تشخیص هویت توی فسقل دانشگاه و صدای  جیک جیک گنجشکا و...

ترم 5 هم گذشت!برای من که واقعا پر خاطره بود.

از اولین کلاسم که با دکتر وحدت نژاد شروع شد تا آخریش که با استاد ملایی بود...

 رفتیم و اومدیم وروزامون گذشت....

توی کلاسای کمی تا قسمتی شوخ و نمک دار پایگاه داده،و لبخندای سرگردان و...وآخر نفهمیدیم یه کاربر پایگاه داده میتونه مدیرش بشه یا مدیر میتونه کاربر هم باشه....و مدل کی و چطوریش بهتره و کاراتره...وتخصص داشته باشیم خوبه یا الزامی نیس...

توی کلاسای نظریه زبان هاوماشین ،که با احساس  فریز بودن مخت درگیر میشدی و...وهر لحظه با شنیدن کلمات منظم بودن و وضعیت ومستقل از متن و قطعی و غیر قطعی مدام خودت رو آنالیز میکردی که با این وضعیت عدم منظم بودن و با یادآوری مستقل کلاسای طراحی الگوریتم ترم پیش، وحس گیجی میپرسید که آخر قطعا پاسی یا به طور غیر قطعی احتمال افتادن داری؟!!! ....ودوباره روز از نو...

سرکلاسای بی استرس زبان تخصصی دکتروحدت نژاد،و بلاخره چشیدن شیرینی زبان وحلاوت استاد دکتر داشتن و..

سر کلاسای الکترونیکی که لبریزاز احساس خوبه یک دانشجوی منظم وجزوه نویس و درس گوش کن...بود.ویادگرفتن این نکته که ترانزیستورقلب تپنده علم الکترونیکه..

ودقیقا تا روز امتحان میان ترم،ما که جای خود داشتیم،اما انگاری خود استاد هم یک آن شک کردکه چندتا دانشجواین درس روبرداشتن،تعجب در نگاهش هنگام ورود بچه ها موج میزد...و حضورغیاب فقط حضورغیاب به شیوی زیبای استاد ملایی که خدایی مدام از دانشجوش نمیپرسه فامیلتووو...ن؟؟؟؟؟؟؟؟؟(جهت اینکه بگه من دانشجو زیاد دارم و نمیشناسمتون و یاهر چی..)

تو کلاسای خوب و خواب معماری و ورزشی جهت تقویت چشمان مهندسین که در یک بازه زمانی هم بتونه در تاریکی به قسمت روشن کلاس خیره شه و هم وسطش یه خوابی ..رویایی ..چیزی ببینه وهم بتونه سرعت عکس العمل نشون دادن مردمک چشمش به نور متغییر مکان،روبالاببره.

و در این فضا ی آکنده از علم،چه کامپیوترها که معماری نشد..نسل  چهارم...شایدم پنجم وششم...نمیدونم انشالله نتایج کلاس  بعد فارغ التحصیلی مشخص میشه...

توی کلاسای آزمایشگاه استاد مهدی علی آبادی ...شنبه 8 صبح...در اوج این که به جوابت مطمعن بودی هم شک میکردی و...

چقدر اول هفته استاد از درس نخوندنای ما حرص میخورد و ما هرروز مثل دیروز

هر جلسه یه دلیل برا یاد نداشتن تئوری آزمایش داشتیم...پیر کردیم استاد رو..

و چقدر ایشون خوب با ما کنار اومدند.

و از همه مهمتر و شیرین ترم که کلاسای هوش مصنوعی بود چون  استاد رحمانی حضور و غیاب نمی کرد،خدا خیرش بده..(این مهمترین و قشنگ ترین جنبه کلاس بود)...

وجنبه ی پروخالی از وصف هم کلاسی شدن( به قول استاد کبیری )بچه های مهندسی با بچه های آی تی...

وخیلیامون تصمیم گرفتم یه سفر از آراد به بخارست داشته باشیم،چون کوتاه ترین راه رو پیدا کرده بودیم و با این اوضاع اقتصادی میشد یه سفر کم هزینه وچه بسا بهینه داشت!

...

خلاصه خوب وبد،چپ وراست،تلخ و شیرین،باانرژی و بی حوصله،شاد و خسته...اما به خیروخوشی گذشت...

شما هم خاطراتتون رو بنویسید...

خاطره ای،نکته خاصی،حرف روشنی،...،بازآوری..یادآوری....هرجورکه دوست دارید،عاری یا توام با دلتنگی!




نویسنده : زهرا تقوی تاریخ : چهارشنبه 4 بهمن 1391 موضوع : عمومی نظرات ()


.:: This Themplate By : payamblog.Com socks ::.


تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به وبلاگ بچه های كامپیوتر ورودی 89 می باشد.