تبلیغات
وبلاگ بچه های كامپیوتر ورودی 89 - عجب دلی بود...
وبلاگ بچه های كامپیوتر ورودی 89



عجب دلی بود...

دلی به وسعت...

دلی به اندازه تمام... 

 

 

 

عجب دلی بود...

دلی به اندازه تمام...

باید شنیده می شد که من و تو او هرکدام تا کجای این دل رفته ایم؟؟تا کدامین عمق؟ تا کدامین عرض؟ تا کدامین عمق؟؟ هان...؟

عجب بحثی است این بحث دل...چه برداشت های متفاوتی دارند آدم ها از این واژه؛

ü      گاهی از اینکه چرا میانترمت را بد دادی دلت می گیرد...!

ü      گاهی از اینکه خدایا الیک اشکو نفسا بالسوء امّاره  والی الخطیئه مبادره و بمعاصیک مولعه و...دلش می گرفت...

ü      گاهی از اینکه چرا بابایم را به من نمی دهید؟ من بابایم را می خواهم...(عچب دلی داشت او...)

فرموده اند: کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

 

دوست من...؟

عاشورای61، کوفه و شامی در پی داشت، آیا اگر امروز را عاشورا بدانیم...شامی هم در پس آن خواهیم داشت؟ کوفه چطور؟؟

براستی سال 61 هجری در شام چگونه گذشت؟

چه گذشت که ...؟

                        الشام، الشام، الشام...

·         آیا فقط سر بریده پدری را به دختر 3 ساله اش دادند؟؟

نه، نه اشتباه نکن؛ این همه ماجرا نبود.

·         آیا فقط زخم زبان ها بود؟؟(که بفرموده معصوم(ع) بدتراز زخم شمشیرها است)

نه، نه اشتباه نکن؛ این هم همه ماجرا نبود.

·         بلکه ادعای اسلام عده ای، که معاویه پیامبرشان بود، این بود که از همه جانکاه تر بود

·         خارجی خواندن ذریه رسول خدا(ص) توسط این بظاهر مسلمین؛ این بود عمق فاجعه...

{

      معاویه همان شخصی که وقتی به وی پیشنهاد شد اکنون که به مرادت رسیدی و خلافت را به دست آوردی، بهتر است در آخر عمر عدالت پیشه سازی و با بنی هاشم این قدر بد رفتاری نکنی. چون بستگان تو هستند و قدرت خیزش علیه خلیفه ندارند. گفت: هرگز، هرگز! ابوبکر خلافت کرد و عدالت ورزید و مرد و نامش نیز از میان رفت. عمر و عثمان نیز سرنوشتی چون ابوبکر داشتند؛ ولی نام این هاشمی(رسول خدا) هر روز 5بار در جهان اسلام طنین می افکند. فای عمل یبقی مع هذا، لا امّ لا و الله دفنا دفنا

}

براستی مسلمین شام چه ویژگی هایی داشتند که فرمود الشام، الشام، الشام...

 

با این همه؛ به گفته علامه مطهری، "شمرِ" 1400سال پیش، مرد.

مراقب باش تا شمرِ امروز تاریخ نباشی...

مراقب باش تا با حرفت، زبانت، چشمت، دستت، نگاهت و حتی با نفست که هر لحظه آنرا فرو می بری تا دیگر بار بازگردانی دل حجت خدا را نلرزانی...

و اما تو! بدان که یا یزیدی هستی و یا حسینی...

و اگر در جرگه معدود یاران حسین هستی، حال و احوالت از دو حالت خارج نیست: تو یا حسینی هستی که خوشا به سعادتت و یا زینبی هستی که باید در زندگی ات زینب گونه باشی

زینب یعنی اوج اقتدار

زینب، نه یعنی اینکه با خفّت و خواری در مقابل مشکلات زانو بزنی؛ نه

زینب گونه بودن یعنی وقتی تو را به مصائبت مسخره کردند ندای "ما رایت الا جمیلایت" به گوش همه برسد...

"همه" یعنی 1400سال بعد هم صدای حقانیت تو را بشنوند...

دیگر تو خود بهتر از من میدانی که زینب کیست و چه ها کرد...

و اگر در جرگه یزید هستی باید بدانی که آیا هر روز سر حسین را جدا می کنی؟ یا سرش را بریده ای و با چوب خیزران خود بازی می کنی؟؟ شاید هم داری از مسافران حسین خاطرات بین کوفه تا شام را می پرسی و...

راستی اگر هم سرنوشتی چون حُرّ داری بدان که مادرت نام خوبی برایت گذاشته است...

خب دیگر برسم عادت باید نوشت

 

السلام علیک یا رقیه(س) یا بنت الحسین(ع)

براستی آیا فقط همین کافیست؟؟

 

 بنظر میرسد اگر هرکدام از ما، در حد بضاعتمان اظهار ارادت عملی کنیم...

ارادت عملی

ارادت عملی، عجب واژه ای شد این آخرین واژه...

 

 

یا حق.

 

 

 

 

 




نویسنده : محمد آقایی تاریخ : جمعه 15 آذر 1392 نظرات ()


.:: This Themplate By : payamblog.Com socks ::.


تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به وبلاگ بچه های كامپیوتر ورودی 89 می باشد.